همین حالا

چقدر حال م بدهـ

انقدرررررررر خسته شدم از این جا......

دلم تنگ شده برای اصف... در واقع برای " خود ِ" اصفهانــــــ.... حیفــــــ ...این همه سال نفهمیدم تو چه بهشتی زندگی می کردمـــــــ

چقدر فضای ِ اتاق  بَد ِ .... خیلی ی ی ی ی بد... عذاب آورهـ..... جایی ک داری زیر ِ سقفش زندگی می کنی...خفه ات کنهـ....

این شهر...بیش از حد خاموش ِ ...

تعجب می کنم از خودمــــــ ... وقتی می گم....کم آوردمـــــــ

خدایا....پیش ِ خودت...برام دعا کنــــــــ

+ " نه اینکهـ بی تو ممکن نیستــ .... نه اینکهـ بی تو می میرم....به قدری مُسری ِ حال ت ک دارم عشقــــــ می گیرم..."

/ 3 نظر / 7 بازدید
منصور شفیعی

اصفهان... فرقی نمیکند.هزار بار هم... وقتی از روی پل های روگذر کنار صفه رد میشوم...چشمم که به اصفهان می افتد...تمام خونم به جوش می افتد...

مریم

اندکی صبر سحر نزدیک است ...