... عاقبت وصله ی ناهمگونیم

در حد ِ جنونـــ می نویسم....گاهی ساعت ها

بعد

از صفحه ی اول شروع می کنم به خط زدن تا صفحه ی آخر

بعد تر

مچاله می کنم و دور می ریزم . . . همه ی نوشته هایی را که روزی نقشه ها داشتم برایشان...

حالا هم

آمدم حرف هایی بنویسم به قدمت ِ 9 ماه تنهایی

دیدم فقط مقدمه اش یک کتاب می شود !!!

+ مدتی ست بدجور مچاله ام/.

+ + منظره ی بالای این صفحه دیدنی ست....آبی ِ آبی... و مدام ابری....

/ 2 نظر / 130 بازدید
هْو ...

من همـ .. می آمدمـ نبودی .. کجا بودی؟! دلمـ تنگ بود .. مچاله .. نباش لطفـا .. به خاطر من ..

Whoops, looks like something went wrong.