اینم از این !

شاید مدتی دوری ایز نیدید...! بعضی وقتها باید دور شد تا خیلی چیزها را بشود دید......بعضی چیزها از بس که نزدیکند .........تارند..... اصلا نمی شود فهمیدشانــــــ.....بعضی آدمــــ ها همــــ از بســــ کنارتــــــ بودهـ اند....اورلپـــــ شدهـ بودند با راستای دیدتــــ....کلنــــ هیچـــ وقتــــ ندیدهــ بودیشانـــ.....حالا کهـ داری می روی.......حالا کهـ زاویهـ دیدتــــ دارد عوضــ می شود....کمــ کمــ طیفـــ  ِ خالصـ و پیوستهـ شانـ را می بینی..........تازهـ می فهمی کـــــ چقدر " بودند ".... چقدر " هستند ".

بعد خندهـ اتـــ تلخــ می شود.....کــــ فکر می کردی آنـــ روزها تنها بودی.....!

+ دلم شدیدا گرفتهههه.................این دو روزی که رفتم برای ثبت نام 2 سااااااال گذشت انگار.....:( الان می فهمم چقدر وابسته ام به شهرم.....قلبناراحت

++ خدایا فقط توان بده دووم بیارم...همینافسوس

+++ اینم چند تا عکس از یونی مون

 

 

 

دلگیر ترین غروبی که تا حالا دیدمناراحت

 

دانشکده فنی 1

یحتمل 2 ماه دیگه به این حرفام دارم میخندم!!!! آدمیزاد ِ دیگه !

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرزا

ترم بوقی چرا شیرینی ندادی؟

زهرا

ایول عجب دانشگاه باحالیه[چشمک][هورا][قلب][لبخند] تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدن قدر اینه بدانیم چو هست نه در ان وقت که افتاد و شکست خلاصش اینکه به گمانم این روزها سکوت معنای دقیق حرفهایم است ....

alone

عزیزمــ منم هیچ وقت فراموش نمیکنم رفقای مجازی رو...[ماچ] بلا به دور تجربی؟!!!![نگران]...من ریاضی امــ به خدا... یعنی داری میری؟! دلمــ میتنگه واست زود زود سر بزناااا ...

سمیرا سلطانی

فائزهههههههههههههههه!!!!انشالله هرجا هستی موفق باشی عزیزم!!ما به یادت هستیم همیشه[قلب][ماچ]

گلناز

آخییییییییییییییییی عزییییییییییییییییییییزم...فائئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئزززززززززز[گریه] دلم برات تنگ شده نامرد...گله نمی کنم که چرا نیومدی ببینمت چون میدونم حتما سرت شلوغ بوده دیگه[ماچ] یادته فائز...؟روزای اول مدرسه ...سال سوم که تازه همدیگه رو کشف کرده بودیم؟...با داستانایی که تو میگفتی و حرفایی که من میزدم...یادش بخیر .... یادت میاد وانت ارزوهامون که قرار بود کویرای دنیا رو باهاش فتح کنییییییییم؟[ناراحت][قلب] قرار بود بقول خودت بترکونیم...[چشمک] البته ترکوندنو که خواهیم ترکوند...راستش منم کلی برنتمه دارم...کلی کاره نکرده... ایشالله 4 سال دیگه که درسامون با هم تموم شد جای وانت کامیون میخریم بچه ها رم میندازیم ژشت و می رونیمش... سپیده مرجان نازنین زهرا(دوستت) و ...کلی آسمونیه دیگه[زبان][ماچ][قلب]

گلناز

فائز جونم راستی جات خیلی خالی بود باشگاه...خبرش حتما بهت رسیده... نمیدونییی چقدر شلوغ شده بود...[قلب] فک کن همه ی صندلی ها ژر شده بود حدود 20 نفرم (نشمردماااا) سر پا اون پشت موشتا نشسته بودن[قلب] توی دلم میگفتم ایول ....همینه....باشگاه نجوم باید همیشه اینجوری باشه...[تایید][رویا] با سپیده هم یادت کردیم...[ماچ] تو که ناممممممرررررررررردییییییی[ماچ][زبان]

گلناز دهداری

اخی عزیزم...البته باتوجه به دانشگاه و این حرفا هیچ کدوممون توقع نداشتیم ببینیمت[نیشخند]اگه بودی که حسابیییییییی[هورا] میدونم اونم چه دونستنی[ابرو] البته ناگفته نماند،مردم زود و بموقع اومده بودن و نشسته بودن اون پشت مشتا بچه های تنبل خودمون بودن که هرکدوم یه نیم ساعت یه ساعتی تاخییر داشت[قهقهه]اینم ازدوستای اکتیو مااااااااا[نیشخند][زبان] طبیعیه فائزجونم...خوبه که خودتم میدونی[زبان](شوخی کردم[ماچ]) دقیقا میفهمم چی میگی،بیچاره یکی از دوستای ماهشهر منم افتاده بود مشهههد ...فک کننننننن...خوابگاشون 8نفره بود،بیچاره غصش گرفته بود که دور شده،الان تقریبا همه ی هم اتاقی هات حال تورو دارن ولی بعدش خوب میشین... اول دعا میکن واست که هم اتاقی هات خوب باشن[اضطراب] دوم دعا میکنم واست که زودی بهت انتقالی بدن[تایید] سوم دعا میکنم واست که همیشه و همه جاخوشحال و موفق باشی[گل] اون دوتای بالایی به این سومی ارجحیت داره [نیشخند] همیشه یادت باشه که یه دوستی داری بنام گلنازکه همیشه و همه جا بفکرته و خیلیییییییییییییییم دوست داره[ماچ]

مهدی بصیرت نیا

اگه بگم "عادت می کنی" عصبانی میشی .نه ؟؟ پس نمیگم! عادت نمی کنییییی!! زودتر انتقالیتو بگیر پاشو بیا ! دیدی؟ همه رفقات دلشون هواتو کرده! منتظرشون نذار!! ترم بوقییییییییی! [لبخند]

میرزا

يعني چه؟ شورش در اومده ها... اينجا چرا آپ نميشه... [عصبانی] بوق...بوقي...