در جستجوی ج و ا ن م ر د...

در عوالمم می گشتم دنبال جوانمرد ...البت مرد یا زنش خیلی هم توفیر نمیکند.اما از آنجا که عصر ، عصر حقوق برابر است و این حرفها ، سر مرد و زنش خروس جنگی راه نمی اندازیم.نه جوان مرد نه جوان زن...جوان دل ! حالا بهتر شد.کجا بودیم؟

آهان داشتم میگشتم .دنبال تو...به راستی کجایی که هرچه بیشتر می گردمت انگار تو ه ِ ی دورتر میشوی.میبینی؟حتی در عوالمم هم نیستی ، چه رسد به عالم ! پرسیدم جوانمرد کیست؟ یکبار گفتی جوانمرد تحت تاثیر جامعه قرار نمی گیرد و نمی گوید خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو /. این دیگه اِندش بود .اصلا انگار دنیا را نمیشناسی.قرن قرن ِ همرنگ شدن است وگرنه ضایع میشوی بدجور.آنوقت آبرویت میرود.آنوقت دیگر هیچکس تحویلت نمی گیرد.در نتیجه باید بری بمیری ! تو هم دلت خوش است خفن !

باز گفتی جوانمرد کسی است که گاهی در پشت تقیه می کند تا نیروها هدر نرود !/...داداش ! مگه میدون جنگه؟؟ اصلا تو مرام ما نی.تو روز روشن داری میگی سیاه بازی دیگه؟الماء تحت الکاه؟! جوون ما اهل این امور نیستیم.اوکی؟

تو باز...جوانمرد باید از تقلید کورکورانه بپرهیزد./ببین اخوی ! حالا کور کورانش رو ام.پی.تری میکنیم...نه چون شوماین ام.پی.فایو ...ولی نمیشه که تقلید نکرد.بعضی وقتها سرت ممکنه بشه بر باد رفته ! با این حرفتم شدیدا موافق ن یستم.

باز هم...جوانمرد گاهی اوقات از محیط های فاسد هجرت میکند تا رشد کند/آقا دیگه بهم برخورد.ما و فسآد؟بعدشم هجرت به کوجا؟این دنیا وجب به وجبش فساد ِ .رشد میکنیم البت از نوع علف هرز ! خلاصه ما تو کار هجرت مجرت نیستیم.برو بعدی...

جوانمرد در سختی ها به خدا توکل میکند/قربون آدم چیز فهم ! پایَتم اسیدی ! ما که همه جوره متوکلیم.کم کم داشتم فکر می کردم مالِ عهد دقیانوسی...

نمیدانم چه شد که گفتی ...بخوان...7بار...10...کهف ! و رفتی و من ماندم و این کلمات مرموز و مبهم.چه چیز را بخوانم؟

کهف...غار؟...7...جوانمرد...>>7جوانمرد غار>> اصحاب کهف !!!!!!!!!

" آیه ی 10 سوره ی کهف را 7 بار بخوان !"

اِذ اویَ الفتیة...

آری...اصحاب کهف جوانمرد بودند ...جوانمرد تا ابد زنده است...سی صد سال نشانه بود.

ولی پروردگارا چگونه؟دقیانوسیان دنیای من هزار رنگ دارند.مگر میشود شناختشان؟

چقدر جوانمرد بودن دل میخواهد.دنیای ما سی و چند سال است که با این واژه فاصله دارد...جوانمرد یار خورشید پنهانمان است.مولا نمیفهمم....یعنی آخرش یک جمع و تفریق که کنی 313 نفر می مانند؟؟ 7=3+1+3 !!!!!!!!! از ریاضی متنفرم !

مولا بیا...دلتنگم

گرم شو ز مهر و ز کین سرد باش / چون مه و خورشید جوانمرد باش >> نظامی

/ 4 نظر / 4 بازدید
میرزا قلمدون

1 سلام راستش انچه که دیشب توی وبلاگم نوشتم صرفا یک نظر بود.به دور از هیچ احساسی.مثل نوشتن معادله 2*2=4 . نمیدونم تصور شما از دوست چیه اما خب اون چیزی که در ذهن من از دوست هست رو شاید یکی دو نفر در مرکز بیشتر نداشته باشم.تازه این رو هم بگم که تصور شما از همین یکی دو نفر هم دوست صمیمی نباشه.در سطح پایین تر!!! اما اینا رو گفتم که برم سراغ مرکز.من توی مرکز اگر نقدی نوشتم به بچه ها منظورم شخصیت نجومیشون هست.صرفا اخلاق گروهی و همکاریشون در زمینه نجوم در غالب گروه بزرگی که روزی کودک ان بوده ایم و اسمش مرکز هست.انچه که باعث تعجب من شد حرص بیخود و الکی هست که برخی دارند.این دروغ های مشمئز کننده و مسخره.این رقابت های الکی و بچه گانه.این زیر اب زنی های مسخره.واقعا بعضی وقت ها توی دلم به این طور ادم ها قاه قاه میخندم که چقدر ابلهند.در هر صورت (این رو در مورد خودم میگم) چون من دوست زیادی در مرکز ندارم در نتیجه نمیتونم در مورد ابعاد کلی خلق و خوی بچه ها قضاوتی کنم. نمیدونم ...اما با خیلی از صحبت هاتون موافق و مخالفم.مشکل ماها اینه که هر کدوم ایستاده ایم گوشه ای .من اعتقادی به اینکه عوض شدیم ندارم.البته ه

میرزا قلمدون

2 در مورد مثالی که زدین من این قول رو به شما میدم که از طرف من چیزی بیرون درز نکنه.چون اصلا به من مربوط نیست.نمیدونم چقدر روی من حساب باز کردید که این رو فرمودید اما من روی قولی که میدم هستم و دوست ندارم بعد ها اگر به فرض محال چیزی از کسی شنیدید اون وقت اولین ظن و بدگمانیتون منصور شفیعی باشه. در مورد این قضیه باید بگم که خب...بعضی مشکل روانی دارند.اینو خیلی جدی گفتم.اخه مشکل روانی که فقط این نیست که ادم مثلا بره یکی رو گاز بگیره یا سرشو بزنه تو لوله گاز دم خونه که.همین چیزهای نامحسوس که نمونه هایی از اونها رو فرمودید از همون حرف دراوردن ها تا اون نقشه اون شخص همش مال مشکلات روانیه.چرا شما باید خودتون رو درگیر ادم هایی اینچنین کنید؟بگذاریدشون کنار.اما خودتون رو از صورت مسئله پاک نکنید.مثل کاری که همون دوست مشترک کرد را نکنید.در ثانی اگر این موضوع اینقدر بعدش تابلو شده که به قول خودتون شمایی هم که از هیچ چیز خبر نداشتید بعد به خوبی از پس و پیش ماجرا خبردار شدین دیگه حرص خوردنی نداره.زمان خودش همه چیز رو روشن میکنه.ما که نمیتونیم به حرف بقیه رندگی کنیم.پس حرص هیچ کسی رو نخورید.رها کن خواهرم این حرفا رو.حو

میرزا قلمدون

3 یه سوال دارم.یادمه اولین بار پیشنهاد تشکیل چنین گروهی رو شما و خانم قاضی عسگر و خانم شکیبایی به من دادید.توی باشگاه نجوم.شاید دو یا سه ماه قبل از عید و یکبار هم در مرکز.اول هم خانم قاضی عسگر با من صحبت کرد.اخر باشگاه توی ورودی خود سالن هم صحبت کردیم...یادتون هست.یادمه من هم استقبال کردم و گفتم که یک سری جلسات منظم تشکیل بدیم.خب البته اون موقع امتحانات شماها و دانشجویان بود و بعدش هم من ارشد داشتم.یک سری اطلس هم دادم بین خودتون که پخش کنند که حتما نسخه هاییش هم به شما رسیده.یه سری چارت اسمان بود بعلاوه چندتا فایل پی دی اف و یک دی وی دی کامل نجومی بعلاوه لیست اجرام صوفی که از خودتون گرفته بودم.از اوایل اسفند من دو سه بار پیگیری کردم و هر بار به دلیلی این جلسات برگزار نشد.اینو بپرسید از خانم قاضی عسگر و لطفا جوابشو برام بنویسید....تا رسیدیم به اون شب رصدی.شما درست میفرمایید.پیشنهاد اون رصد از من بود.من بودم که به شما و چند نفر دیگه اطلاع دادم برای این رصد...حتی سعی کردم برای اینکه تمام اعضای گروه در این قضیه شرکت کنند برای اینکه خانم شکیبایی هم باشند این رو یه هفته ای عقبتر بندازم که نشد.تا چند روز قبلش

میرزا قلمدون

4 در هر صورت اون شب گذشت و خب یه تجربه تلخ بود.البته خوبی هایی هم داشت.خیلی ها نقاب برداشتند و بهتر شناخته شدند...من اون روز سکوت کردم اما شاید منهم اشتباهاتی داشتم.نمیدونم اگر اون روز چیزی از من بوده بازم میگم بی رو در بایستی بفرمایید.در هر صورت اون روز من منتظر امثال شمایی پشت در ایستادم و این رو میتونید از دو سه نفر خانم هایی که حتی با ما مدتی اومدند رصد و بعد رفتند بپرسید. و حرف اخر...در هر صورت ته حرفم میخوام بگم من لااقل بی تفاوت و (خیلی عذر میخوام)بی شعور نبودم .هم به شما و هم به بقیه دوستانی که با من بودند زنگ زدم و عذرخواهی کردم.عذر خواهی بابت بی مسوولیتی دیگران.باز هم میگم.من واقعا متاسفم که این طور شد.دهن لقی یه نفر باعث سواستفاده شد و باعث شد همه چیز از کنترل خارج بشه. ببخشید که زیاده گویی شد....