تازه از جلسه امتحان اومدم بیرون...به زور یک صفحه سیاه کردم!!! تازه انقدر بی حواس بودم که اسم ِ یه استاد ِ دیگه رو نوشتم اول!! خوب شد دیدم!!!  یک ساعت دیگه دوباره امتحان دارم!!....فردا هم....!

این م از این ترم که داره تموم میشه..... این دو ترم...عقب افتادم....عقب ِ عقب....از خودم..یه عالمه کار نیمه تموم و شروع نشده....

پارسال این موقع می خواستم همه چی زود تموم بشه....امسال هم...

خب دیگه برم

اصلن نمیدونم چیو خوندم...نخوندم....چقدر خوندم...هرچی کد ِ برنامه نویسی ِ قاطی شده با فرمول های فیزیک و کریستال و همین جوری داره تاب می خوره تو مغزم...سایت دانشکده کلی خلوته...

دل م میخوام برم بگردم دنبال ِ یه کتاب ... خواب و بیدارم....

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصور شفیعی

این روزها دوست دارم مثل تیر از چله در بروم... هوای اینجا شدیدا سنگین شده است.فشار هوا بالاست!! زیر فشار اصفهان تمام استخوان هایم دانه دانه خرد میشوند... تحمل دیدن آسمانش هم،صفه اش هم وقتی به افق نگاه میکنید،سهمگین شده است... خسته شده ام...

هْو ...

قربون دلت برمـ که میگیره .. همان خواندن بهترین مرهمـ است .. پس هرچقدر دلت خواست بخوان !!!

گلناز

خودمونیماااا فائئئئزززز!عجب دنیائیه اینترنت و وبلاگ هااااااااااااا!!! آدم دلش واسه دوستش حتی اگه خیلیم کوچیک شده باشه با ی کلیک روی وبلاگش ! همین ک حرفاشو میخونه!حس میکنه کنارشه! جللللللل الخخخاللللقققق

مریم

زیر بارون گریه کردم تا تو اشکامو نبینى گم شدم تو خلوته شب تا که فردامو نبینى ×روزگاریست سهراب!! همه از هم دورند،همه ازهم بیزار،نارفیقی باب است نامردان بسیار، کاش…به مامیگفتی خانه دوست کجاست؟؟؟!!! [ناراحت]

هْو ...

شکــ .. این ینی هنوز زنده ای .. زنده به معنای حقیقی ..

مهم نیست.

هیچ کس نمی تواند "خود ش" را کنار بگذارد و بس. گفتن ی ها را باید گفت.

مهم نیست.

"تنهایی" بدون دعوت به کسی سر نمی زند.

مهم نیست.

...حق. بماند ت... برای تنهایی ت، "بماند مان" گنگ است.

هْو ...

اما گاهی لازمه آدمـ به یه چیزایی شک کنه .. دوره ی تلخیه ولی وقتی بگذره درست و غلط معلومـ میشه .. میدونی مث چیه ؟ مث اینکه آب و روغن و بهمـ بزنی بعد که دست نگه داری می بینی از همـ جدا میشن .. مرز ها معلومـ میشه .. فقط "صبر" ‌باید ..

هْو ...

رجوع کن به دلت .. ببین ته ته دلت چی میگه ..