عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

اضغاث احلام!

عجب زندگی ای شده این زندگی دانشجویی! نمیدونم چرا داره  راحت میشه واسم این دوری !! ....اینجا آفتابش هم سرده !!!! نقشه کشی مون هم که تا آخر آبان ول معطل شد و 4شنبه ها باید موند واسه 1 ساعت و نیم کلاس فارسی!!!

خوابگاه از همه اش باحال تره! مثلا من که دست به سیاه و سفید نمیزدم هیچوقتتتتت الان تقریبا همه کاری می کنم! اینجا همه یا شمالی هستن یا تهرانی ! اصلا کل موادی(!)نیشخند های کلاس خودمون که از اصف میایم 3نفریم!!!! اینم از عجایب روزگار دیگه!

الان مشکل اصلی بحث آذوقه است!نگران ما هم که ترم صفری(!) و ناز نازی اصلا غذای سلف توگلومون نمیره! مثلن من امروز نهار برنج و ذرت و ماست خوردم!!!!ناراحتنیشخند

الانم که بچه ها رفتن شهر!نیشخندمنم که غمدااار(!) نشستم واسه خودم و کلن حال نداریم!

خب دیگه ما بریم....خواستیم ابراز وجودی کرده باشیم!!!

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٠ ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()