عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

برداشت آزاد

27 و 28 شهریور امسال شاید یکی از تلخ ترین روزهای زندگی من بود ..... دانشگاه سوت و کور و دل تنگی ِ شدید برای همه ی داشته ها و نداشته هام.....

الان حدودا دو هفته گذشته از اون موقع.... هنوز هم وقتی بر می گردم شهرمون یه احساس آرامشی بهم دست میده که بیا و ببین! هیچوقتتتتتتت اینجوری نبودم......

الان کلاس ها شروع شده و دانشگاه شلوغ... خیلی جالبه اون دو روز اول که اومدم گفتم من فردا می رم انصراف میدم!!!! یه کم گذشت....گفتم خب حالا انتقالی یا مهمان می شم....شنبه رفتم مصمم سایت سنجش رو باز کردم... فرم مهمان رو باز کردم....شماره می خواست.....3 روش هم داشت.....شماره پرونده و رمزش که اصلا باهام نبود....سازمان سنجشی که همیشه با یه شماره داوطلبی و ملی کارش راه می افتاد این بار گفت شماره سریال شناسنامه رو وارد کنید!!!!!!  من مدارکم همیشه باهام بود....اون روز قبل از اینکه برم بیرون از کیفم آوردمشون بیرون گذاشتم تو کمد خوابگاه...اعصابم ریخته بود به هم....گفتم خب زنگ می زنم به یکی از بچه ها می گم ببینه و بخونه واسم....بعد یادم افتاد کمد رو قفل کردم کلیدشم پیش خودمه !!!!!!

زنگ زدم به مامانم که اگه فتوکپی شناسنامه داره بخونه شماره رو....نداشت....پدر هم !!!!!!خلاصه دیوونه شده بودم..گفتم باشه واسه فردا و برگشتم.

شمای مخاطب جان شاید بگی اینایی که میگی الان که چی؟!

شاید فکر کنی خیالاتی یا خرافاتی ام.....اما قبول اینکه همه ی اینا رو راحت ازش بگذرم......بدون اینکه یه لحظه هم فکر کنم که شاید یه نشونه باشه و  یا تلنگر ،برام سخته....خلاصه اینکه ترجیح می دم 4 سال تو یه شهر(خارج شهر!)  ِ کوچولو با مردم  ِ مهربون و سخت کوشش  با یه آسمون ِ همیشه ابری که هرچی میگذره بارونی تر هم میشه، زندگی دانشجویی رو تجربه کنم با همه ی سختی هاش.....تا اینکه تو شهر خودم باشم و خودم رو اونی جلوه بدم که نیستم و بعدشم احساس اضافی* بودن توی دوستی هام و زندگیم بهم دست بده......

 

 

خدایا ... تو این روزهایی که گذشت همش تلاش می کردم خودم رو جدا کنم از اون راهی که میخواستی برم.....این روزها فرصت نشد بهت بگم چقدررررررررر ازت ممنونم که همیشه شرایط جدید و ماجراجویانه میذاری جلوم تا برم و ببینم و یاد بگیرم...خدایا ببخش که صبوری نمی کنم خیلی وقت ها.......

 

+ نمیدونم کی بهمون یاد داد ...دوری و دوستی رو....بهونه ی خوبی شده ولی انگار برای توجیه خیلی رفتارها...........

++ میخوام باور کنم زندگی با خودم و خدا رو......چیزی که همیشه از خودم دریغ کرده بودم.

+++ "خسته شدم بس که دلم رنجید و خندیدم......"

*    ?Extra : More than is usual , expected or than exists ALREADY

کامل تر از این نمیشد !

متن زیر رو (نه چندان!)اتفاقی دیدم! عجب ! :

نیشخند

 


تعریف خوابگاه:
خوابگاه، به فضایی تا حد امکان کوچک گفته می‌شود که تعدادی دانشجو، تا حد امکان تعداد زیاد، سعی می‌کنند باز هم تا حد امکان در آن زندگی کنند و حتی اگر شد گاهی درس بخوانند.
هر چند خوابگاه در لغت به معنی جایی برای خواب است ولی اصولاً در خوابگاه، مگر زمانی که همه‌ی خوابگاهیان یا لااقل همه‌ی هم اتاقی‌ها اراده کنند که بخوابند، خوابیدن کاری غیرممکن است.
خوابیدن در اتاق خوابگاه در دو وقت بیش از دیگر زمان‌ها ممکن است؛ یکی در طول روز که اکثر دانشجویان سر کلاس درس هستند یا آنها هم مثل شما می‌خواهند بیخیال کلاس رفتن شده و بخوابند و دیگری در طول ماه مبارک رمضان است که کل طول روز، از اذان صبح تا اذان مغرب، بدون توجه به برنامه‌ی کلاسی، می‌خوابند.
 
تعریف اتاق خوابگاه:
اتاق خوابگاه بسته به افرادی که در آن اتاق زندگی می‌کنند، تعاریف متفاوتی دارد. معمولاً در خوابگاه، یک اتاق همه‌ی ویژگی‌ها را ندارد و با توافق خوابگاهیان در هر طبقه از خوابگاه، هر یک از اتاق‌ها کاربری مخصوص به خود را پیدا می‌کند. برای مثال، اتاقی مخصوصاً پخت و پز، اتاقی مخصوص مباحث سیاسی، اتاقی مخصوص تماشای تلویزیون و فیلم و سریال، اتاقی مخصوص تماشای فوتبال، اتاق منبع جزوات، اتاق خواب، اتاقی برای طبابت و ...

شرایط خوابگاه:
1- خوابگاه باید بود بدهد. این بو می‌تواند شامل بوهای زیر باشد:
بوی جوراب، بوی زیرپوش عرق خورده، بوی ماهیتابه‌ی شسته نشده که هفته پیش در آن املت پخته شده، بوی نان کپک زده که محل زندگی گروهی از موجودات ذره بینی شده است، بوی ته مانده‌ی ساندویچی که یک ماه است پشت کمد افتاده، گندیده و کسی نمی‌داند این بو از آن ساندویچ است، بوی گلاب به رویتان!، بوی مخلوطی از انواع عطر و ادکلنی که دانشجویان به خود می‌زنند، بوی قاطی شده‌ی انواع خوشبوکننده‌هایی که در فضای خوابگاه اسپری می‌شود، بوی ماه مهر ماه مهربان!، بوی حرف‌های بودار، بوی وایتکسی که نظافتچی خوابگاه توی راهرو ریخته ولی یادش رفته آن را تمیز بشوید، بوی چیزهای دود دادنی! و ...
 
2- شرایط رفاهی خوابگاه باید تا حد امکان برای زندگی، سخت و حتی غیرممکن باشد. هرچیزی که به نحوی این شرایط را سخت‌تر کند و خوابگاه را به معنای حقیقی کلمه، به خوابگاهی که در تعریف ذکر شد نزدیک کند، مسئولین خوابگاه از آن استقبال خواهند کرد.
چند نمونه از این موارد عبارتند از:
خرابی آسانسور خوابگاه و یا اصلاً نبود آسانسور، دوری مسافت و صعب العبور بودن مسیر خوابگاه تا دانشگاه، شهریه‌ی بالای خوابگاه، خرابی سیستم تهویه و سیستم سرمایشی و گرمایشی، وجود انواع و اقسام حشرات و موجودات مانند سوسک و موش، نبود دستگاه تلفن به تعداد کافی برای ساکنین خوابگاه، نبود  وسایل و امکانات تفریحی در محوطه خوابگاه مانند بوفه، فضای سبز، زمین بازی و ...
 
تعریف اداره رفاه دانشجویان:
اداره‌ای که دارای تعدا زیادی کارمند است که همچون دیگر کارمندان ادارات دولتی، حقوق می‌گیرند و به رفاه دانشجویان، تنها و تنها روی تابلوی روی در اتاق آن، توجه شده است.
 
شهریه خوابگاه:
یکی از مواردی که باعث می‌شود، کارمندان صندوق رفاه دانشجویی، کاری برای انجام دادن داشته باشند و بخاطر آن کار حقوق بگیرند، مراجعات دانشجویان خوابگاهی به منظور گرفتن وام از صندوق رفاه دانشجویان برای پرداخت شهریه‌ی خوابگاه است.
یعنی دانشجویان از اداره‌ی رفاه دانشجویی، وام دریافت می‌کنند تا همان وام را به اسم شهریه‌ی خوابگاه، مجدداً به جیب اداره‌ی رفاه واریز کنند!

چگالی در خوابگاه:
 چگالی عبارت است از جرم واحد حجم. یعنی جرمی که در هر واحد از حجم وجود دارد. از آنجایی که مسئولین خوابگاه و اداره رفاه دانشجویان مجبور هستند تعداد زیادی دانشجو (جرم) را هر ترم در فضای محدود خوابگاه‌ها و اتاق‌هایش (حجم) بگنجانند، چگالی یکی از معضلات آنهاست.
هر ساله بخش اعظمی از بودجه اداره‌ی رفاه دانشجویان به انجام پروژه‌های عظیم تحقیقاتی روی بحث چگالی و حل مشکلات مربوط به جا دادن دانشجویان در خوابگاه‌ها، اختصاص پیدا می‌کند.
 
نتیجه گیری:
1- علم بهتر است از ثروت؛ البته با این شرط که آدم، خوابگاهی نباشد.
2- با توجه به اینکه از اداره‌ی رفاه دانشجویان تماس گرفتند و مواردی را متذکر شدند، بنابر این علم، بدون هیچ قید و شرطی بهتر است از ثروت!
3- با 3 هزار میلیارد تومان می‌توان در سیارات و کرات کهکشان راه شیری و حتی دیگر کهکشان‌ها، برای آدم فضایی‌ها هم به اندازه‌ی کافی خوابگاه ساخت.

منبع:http://shukhoshang.blogfa.com

__ دلم واسه اتاقمون تنگ شد !

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٤ ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()