عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

حس و حالم...

چند روزه دارم سعی می کنم از رباتی که از خودم ساختم بیام بیرون! دیگه خسته شدم واقعاااااااااااا......آخ که چقدر دلم تنگ شده بود واسه نوشتن...حتی بدون اینکه انتظار داشته باشی کسی حرفاتو بشنوه.....بدون پیچ و تاب دادن موضوع.....رسیدم به جایی که فقط خودم موندم و خدا......چه قشنگ.....دیگه چی میخوام.

بهله می گفتم! بعد از این 1 سالی که فیلم و تلویزیون جیزززززز شده بود ! دوباره دارم بر میگردم به دنیای فیلم و تئاتر و سینما....چند روزی میشه دارم سریال 24 قلبرو می بینم! واسه ی  خیلی وقت پیشه ولی حالا وقت دیدنش پیش اومداز خود راضی...منم که عشق اینجور فیلما!شک ندارم ایف پسر بودم یا پلیس میشدم یا خلبان!مژه خلاصه...24 بعد از فرار از زندان می تونم بگم از همون ماجراهاییه که آدمو میخکوب میکنه...یعنی من دقیقا تو هر قسمتش اینجوریمهیپنوتیزم باید بشینم ببینم چی شد الان یعنی و ربط بدم به هم .... کلن باحاله!

 

چند وقت پیش داشتم یه موزیکی گوش میدادم از یه خواننده ی ایرانی که الان یادم نیست اسمشو....موسیقی آروم و شعر اندوهناک! بعد شما تصور کن به وسطای آهنگ که میرسه یهو صدای یه خانومی میاد که داره گریه میکنه.....یه صدای جدی میگم گوش خراش وسط یه موسیقی ملایم! یعنی داغون تو ذوق میزنه! حسابی رو اعصابه و کلا کار رو ریخته به هم! آخه یه بازبینی ، نظارتی ، چیزی.......تازه آخرشم این دختر خانوم عملا داره زار زار گریه میکنهسبز عجب !

 

این روزا خیلی به یک ماه ِ دیگه فکر میکنم! یعنی کجام؟! به مامانم که میگم...میگه نه....رفتنی هستی تو !ناراحتنیشخند نمیدونم والا.....هرچی شد شد ِ دیگه !لبخند

 

امروز بعد از فکر کنم 3 سال رفتم سراغ سه تار ِ جلال....! نمیدونم چرا یهو یادش افتادم...شاید چون کتابام نم کشیده!نیشخندواقعا خوشم میاد ازش....انقدرررررر راحت مینویسه آدم اصلا گذر زمان رو نمیفهمه...

 

دلم واسه پارسال تنگ شده ! واسه استادای خوبمون.....اون همه امید و انگیزه....امروز رفتم سراغ کتابام درسی و کمک درسی! تک تکشون خاطره هستن....باهاشون زندگی کردمخیال باطلاحساس میکنم بخشی از وجودمنقلب...مامانم میگه جمع و جورشون کن .. کمک درسی های سال ِ سوم رو هم بذار کنار واسه بهنام! آخ ِ ی !از خود راضی

 

دلم واسه یه نمایشگاه کتاب خفن هم تنگ شده.....یاد ِ پارسال به خیر.....یاد غرفه ی انتشارات افق......رو در رو شدن اتفاقی ِ خیلی از کسایی که اونجا بودن با رضا امیرخانی...... سادگی و صمیمیتی که فضای اونجا داشت و همه لذت میبردنقلب.... یاد عرفان نظر آهاری به خیر.....اون همه کتااااااااااااب ...دلم خواستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت........دلم حتی واسه اون آزمون بزرگی هم که توی مصلی ِ امام (ره) برگزار شد تنگ شدددددده......افسوس

 

چرا نوشت : شکرت....

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()