عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

چگونه شهید نشویم؟!

خیلی گرمه...! وارد سوپر میشم یه چیزی بگیرم.یه دفعه چشمم میوفته به نوشابه زمزم ! یهو یاد ِ سهراب میوفتم...همون که اسمش صلــــوات داره(اللهم صل ِ علی محمد و آل محمد)...اما انگار این نوشابه رو جلدش یه چیزی کم داره....بــــــــــله...3 تا کلمه ی دیگه باید اینجا باشه که نیست...ذائقه...ایرانی(2بار!)....که با نوشابه و زمزم جمعا میشه 5تا کلمه!! میبینی؟ اصلا انگار قسمت نیست این 5تا به هم برسن.....این زمزم مال ِ تو...

دارم به این میفکرم که اگه زمزم رو پیدا میکردی....به سکه میرسیدی....سکه یعنی پول...پول یعنی دنیا.....اونوقت هیچوقت شهید نمیشدی.....آخه میگن پول سرمایه است...آینده است....آینده برنامه میخواد...شهید واسه آینده اش برنامه نداره...واسه دنیاش برنامه نداره....آخه میگن خدا یار عاشقاس.....

اما من برنامه دارم...واسه همینه تو دهه ی هفتاد به دنیا اومدم! تو پلاکتو جا گذاشتی تا هویتت رو پس بگیری....ما هویتمون رو دادیم تا...(واقعا چی 'گرفتیم به جاش؟!)

از سوپر میام بیرون چند قدم میرم جلو تازه میفهمم هیچی نگرفتم!!! دیگه حوصله ندارم برگردم...

همینطوری تو پیاده رو قدم میزنم و نشونه های کنکور رو واسه خودم پیدا میکنم....فروشگاه های کتاب از کاج و سرو و گشنیز گرفته تا کا....نون و آب و گاما و آلفا و بتا و اِلَخ ! همه رو دارن.یه کم دقیق تر باشی یه عالم ِ آموزشگاه و طرح ِ سرخ و زرد و بنفش و منور و گام آخر و صفرم و ... هم پیدا میشه ! کلا همه چیزو 90 میبینم....حتی دوشنبه ها رو.... پیشی شدیم دیگه ! تو بگو چهارم....چه فرقی میکنه؟؟تسبیح آقا هم که پاره شد....نمیدونم رتبه ام چند میشه.....شاید 314 ...!

بیا...نگفتم...گوشیم زنگ میخوره...دوستم یاد آوری میکنه فردا کلاس فیزیک یادت نره....

خودم رو زودی میرسونم خونه...یه 8-7 ساعتی درس میزنم به کمرم!! یه هفته اس طعم پاکنکوری بودن رو چشیدم!! مثل همون دختری که اسمش واحد پول سوئیس بود!!

اینا همش زیر ِ سر ِ آینده است...برنامه ریزی واسه آینده....اولین و آخرین هدفشم اینه....چگونه شهید نشویم؟!

(فکر نکنم کسی منظورم رو متوجه شده باشه!....زیاد سخت نگیرین....این روزا خیلیا منو نمیفهمن...)

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٢ ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()