عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

به یاد دوران طفولیت!

چیزی متولد می‌شد! مادر، قبلا گفته بود که وقتش است. وقتش بود. سه‌تا از تخم‌ها ترک برداشته بود. ما، من و گلچهره، شکافته شدن یک پوسته را دیدیم و جوجه اردکی که متولد می شد. و پوستهای دیگر و جوجه اردکی دیگر را … مادر مرا واداشته بود به مواظبت اردک‌های کرچ که در مرغدانی نیمه تاریک گوشه‌ی حیاط، روی تخم‌ها خوابیده بودند. حالا من و گلچهره در مرغدانی بودیم. فکرش را هم نمی‌کردم که روزهای زیادی به تنهایی مراقب اردک‌ها بوده‌ام، هیچ احساس مالکیت نمی‌کردم. انگار گلچهره از روز اول سهم داشته است. احساس می‌کردم جوجه‌ها مال هر دوی ماست، اصلا مال اوست و من هم می‌توانم لذتشان را ببرم. هنوز نمی‌دانستم عاشق شده‌ام و این عشق است که آدمی را بخشنده می‌کند.


بخشی از داستان کودکی نیمه‌تمام / کیومرث پوراحمد

...........

چقدر این داستان رو دوست دارمقلب...البته با صدای خود ِ کیومرث پوراحمد که فوق العاده است.......امروز دوباره گوش دادمش.....چقدر راحت گفته و نوشته...همیشه از این نویسنده ها خوشم اومده.واقعا مخاطب رو میفهمن.

 

در همین جهان است که دست‌کم می‌توانی امیدوار باشی که یک روز کلک خودت را بکنی. امیدی که در آن جهان نمی‌تواند وجود داشته باشد.

بوف تنهایی من/ گفتارهای کوتاه صادق هدایت

.......

صادق هم راحت مینوشت... وقتی غم و غصه دارم دوباره میخونم کتابهاشو انقدر از بدبختی گفته که اصلا غم خودم یادم میره! به شدت طرفدارشم اما هیچوقت نفهمیدم چرا خودکشی کرد؟؟؟؟ البته از افسرده بودن نوع نوشته هاش میشد فهمید اما آخه چرا؟؟!متفکر

 

" هرگاه سر و کارت با زن افتاد شلاق یادت نرود." !!!!!!!!!!!!!!!!

نیچه

یعنی دیوونه ترین فیلسوف باهوشی که میشناسم! اصلا معلوم نیست بعضی حرفا رو واسه چی زده....بعضی وقتها میگم اصلا چه طوری فیلسوف شد ! مثلا همین جمله ی بالا !... البته کاملا میدونم چرا انقدر از " زن " تنفر داشته.....ولی خب دلیل نمیشه که..!
با همه ی اینها حرفهای هوشمندانه هم میشه ازش پیدا کرد.شخصیت باحالی داره.صریح و خشن... یه جایی خوندم مرگ خدا رو هم اعلام کرده !(استغفرالله)!
یکم دیگه پیش میرفت میرسید به ماکیاول ! با اون مکتب ِ مسخره اش...البته باید زمان رو هم در نظر گرفت.


آدم بمیرد بهتر است از اینکه رتبه اش بد شود ... اگه قرار است رتبه مون بدتر از ثلاث مائه ... بدتر از سیصد وسیزده شود . بهتر است آدم بمیرد . خفت داره ...
آقا از حال رفت و ......

ناصر ارمنی / رضا امیر خانی

....................
چقدر خوشم میاد از سبک نوشته هاش.......نشت نشا یَش را کنکوری ها بخوانند!!!!!!!! به خصوص رشته ریاضیا!نیشخند

جاناتان در شگفت بود : چرا این چنین است؟!
چرا دشوارترین کار در جهان این است که دیگری را بر آن داریم که آزاد است و این که اگر تنها وقت اندکی را به تجربه کردن آن بگذراند خود بر آن آگاهی دست خواهد یافت؟!چرا واداشتن دیگری به پذیرفتن چنین حقیقتی باید این سان دشوار باشد؟!


جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ

........................................
پرواز را اینگونه آموختم ....با این کتاب


از نظر من تو یه تخته کم نداری . یعنی هیچ کدوم از ما یه تخته کم نداریم و اگر قرار باشه کسی یا چیزی توی این دنیا یه تختش کم باشه به نظر من خود این دنیای عوضی ِ دنیای عوضی با قانون های عوضی ترش. وقتی دنیا یه تختش کم باشه ، اون وقت هر اتفاقی ممکنه بیفته.


حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه / مصطفی مستور

...!

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری-باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه‌های همه تلخ،
با دلم می‌گوید
که دروغی تو؛دروغ
که فریبی تو؛فریب
...
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز،
در دلم می‌گریند.

آخر شاهنامه/ مهدی أخوان ثالث (م.امید)

- همیشه از شعراش خوشم اومده.....همیشه...

در طول تاریخ فلسفه، فیلسوفان سعی داشته‌اند ببینند انسان چیست یا طبیعت انسان چیست. ولی سارتر گفت: انسان (طبیعت) جاودانه ندارد که بدان توسل جوید. بنابراین بی‌معناست در پی مفهوم کلی برای زندگی بگردیم. چاره‌ای نداریم جز این که بداهه‌پردازی کنیم. ما مثل هنرپیشه‌ای هستیم که بدون تمرین، بدون نمایشنامه و بدون کسی که پشت پرده در گوشش بخواند چه کار باید کند، به صحنه کشیده شده‌ایم. مجبوریم خود تصمیم بگیریم چگونه زندگی کنیم. این حرف واقعا درستی است. اگر می‌شد با خواندن تورات و انجیل و یا با مراجعه به یک کتاب فلسفه فهمید چگونه باید زیست، زندگی خیلی آسان بود.

دنیای سوفی، داستانی درباره‌ی تاریخ فلسفه

.......کتابی که زنگیم رو به کل عوض کرد.همه چیزو....هنوز هم بعد از 6 سال بهترین هدیه ایه که گرفتم.....قلب

.
.
.
.
.
چقدر واسه اون روزاااااااااااااا دلم تنگ شده.روزایی که کاملا آروم و بی دغدغه بودم.......ناراحتچه زود گذشت
+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٧ ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()