عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

گزارش رصد اردستان(لاسیب)

لطفا قبل از خواندن این پست به این نکته توجه داشته باشید که این گزارش رصدی فاقد هرگونه ارزش علمی است ! ایشالا رصد بعدی جبران می کنم...


روز شنبه 15 تیر ماه به همراه جمعی از اعضای مرکز نجوم ادیب برای رصد به لاسیب رفتیم.قبل از حرکت بچه ها در کلاس شماره 1 جمع شدند و خانم موزون توضیحاتی در رابطه با رصدگاه و این که دختر های خوبی باشیم وگرنه...! دادند.بعد از اون هم گروه بندی شدیم و هرکس رفت توی یک گروه. باز هم بعد از اون خانم موزون مسئولی که از هلال احمر آمده بودند را معرفی کردند که اسمشان یادم نیست ولی ما اصولا به ایشان عمو هلال می گوییم! البته این بار به دلیل اینکه عمو هلال نتونسته بودن بیان ، دایی هلال تشریف آوردن! راستی اتوبوس تدارک دیده شده این بار از نوع با کلاس و کولر دارش بود!! تا خدایی ناکرده آب در دل ما رصد گران وول نخورد!

خلاصه راه افتادیم.در بین راه من حسابی در گیر فهرست ترتیب اجرام رصدی بودم که جون خودم همه را رصد کردم! توی اتوبوس رصد گران در گیر نقشه های آسمان بودن و همه دعا می کردن که هوا ابری نشه(دغدغه همیشگی رصدگران)

توی راه مراسم بستنی خوران هم داشتیم ! و خلاصه مرکز حسابی تو خرج افتاد.

بالاخره رسیدیم...آنجا یک امامزاده و محل استقرار رصد گران بود. ما هم با ذوق و شوق وسایلمان را آنجا گذاشتیم ولی بعد متوجه حضور دوستان زیرزمینی و زیرخاکیمان از قبیل انواع عقرب ، رتیل ، مار ، سوسک ، آدم خوار !! و دیگر شایعات مربوطه شدیم! که موجب شد گروه به سالن شماره 1 منتقل شود!! راستی یادم رفت که بگویم شخصی با نام علی آقا هم مثل اینکه شادروان شده بودند! و در کل سوژه ای بود برای ما.پس از بررسی های بسیار برخی حدس زدند شب اول قبر ایشان هم بوده باشد!! آخر آن امامزاده در واقع یک قبرستان هم محسوب می شد!

 

خب دیگه خوشمزگی کافیه! بریم سراغ اصل مطلب.پس از مدتی کارگاه عکاسی بر پا شد که آقای محمد سلطانی-عکاس باتجربه آسمان شب- در مورد نحوه عکاسی از آسمان با استفاده از دوربین آنالوگ توضیحاتی دادند.در کل این جور کارگاه ها در رصدهای مرکز نجوم برگزار می شود که واقعا مفید هستند.

 

پس از پایان کارگاه مراسم زرد آلو خوران هم داشتیم ! که یکی از اهالی آن روستا برامون آوردن و خدا را شکر به همه رسید!

بالاخره رصد شروع شد...و دوباره خانم موزون که بسیار خوش رصد هستند و رصد بدون ایشون لطفی نداره تاکید کردند که اگر اتفاقی افتاد جیغ و داد نکنیم و همه چیز رو توی خودمون بریزیم!!

گویا حد قدر آسمان در آن منطقه حدود 5.3 بود و تا آسمانی تاریک حدود 1 قدر فاصله داشت ولی بازهم بهتر از آسمان آلوده و بی ستاره شهر بود.

من از همون اول رفتم تو فاز عکاسی(البته نه عکس گرفتن!) و تا حدودی از برنامه رصدی خودم کاستم .عکس هایی که توسط دوستان گرفته شد ، دور قطبی ، آندرومدا به روش قلمدوش ، کهکشان راه شیری و...بود.من هم اون وسط یه دور قطبی گرفتم.(البته در واقع همه تنظیمات رو جناب سلطانی انجام دادن و من فقط دکمه دکلانشور رو فشار دادم!) این عکس های نجومی در پانل مرکز مشهود می باشند...

سپس دوستان اندکی گردهم آمدند و آقای سلطانی از ماجراهای رصدیشون گفتن که خیلی باحال و جذاب بود.

راستی این نکته رو هم بگم که من تا دو روز قبل از رصد سعی کردم به نورهای سفید و خیره کننده زیاد نگاه نکنم تا عمل تطابق چشم به راحتی انجام گیرد اما شب رصد با اینکه دست هر منجم یک چراغ قوه قرمز بود مثل این می ماند که برای قشنگی این چراغ قوه ها رو آوردن چون یکدفعه وسط رصد یکی از دوستان یک چراغ قوه غولپیکر با نور سفید را نثار چشمان بنده کرد! و خوب بعدش هم که می دونید چی شد...

 تازه یه عالمه شهاب پراکنده هم اون شب هی اومد و هی رفت!!

وقتی ساعت حدودا 3 بامداد شد خانم موزون از من خواستند تا مکان اورانوس رو بگم تا با تلسکوپ مید رصد کنیم.من هم که اصولا آدم بیکاری هستم ! از قبل داده های اورانوس رو با استفاده از نرم افزار استاری نایت گرفته بودم و نشان کارشناسان محترم دادم و همه در تب و تاب یافتن این سیاره زمخت !، دست در دست هم دادیم به مهر ، میهن خویش.....(ببخشید قاطی کردم!!)شدند.

تا حدود ساعت 4 صبح ما داشتیم دنبال یه نقطه آبی می گشتیم و مسئله رصد اورانوس به موضوعی حیثیتی تبدیل شد! و اینکه الا و بلا ما باید ببینیمش.من هم برای اینکه از داده هام بیشتر تر ! مطمئن بشم ساعت 4 صبح به برادرم زنگ زدم! و ازش خواستم یه بار دیگه جای اورانوس رو توی استاری نایت چک کنه!!!!!!!!! داده ها هم درست بود.در طول این مدت هم جناب سلطانی با اینکه خیلی خسته بودن ولی سعی کردن اورانوس رو با مید بیارن ولی خوب به ما چه که اورانوس ناز کرد و ما ندیدیمش؟!

خلاصه صبح شد!! و من تنها جرمی  که رصد کردم

 یعنی همون خورشید بود!!!!!!!!!!M111

بعد هم همه سوار اتوبوس شدیم و پس از حدود 2 ساعت خوابیدن به اصفهان رسیدیم! بعدش به یه پارکی رفتیم و کیک و ساندیس که مسئله بسیار مهمی بود ! میل کردیم...

همه هم خسته و خواب آلود بودن.

حالا یه چیز جالب تر اینه که من اون روز آزمون المپیاد نجوم هم داشتم!!!!!!!!

خب این هم از گزارش رصدی این بار من... ولی خداییش خوش گذشت...

از اینکه وقتتون رو گرفتم واقعا معذرت می خوام!!

فعلا خدا نگهدار...

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٢۸ ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()