عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

مدرسه پاییز

 

متن زیر رو از زلال قلم گرفتم خیلی زیباست:قلب

سپاه ابرهای سیاه، غرش‌کنان می‌آیند و خبر از پاییز می‌دهند. طبیعت پیر شده است و در حال رفتن به اغماست. تحرک روزها کم شده است و شاید از ترس همین خزان­زدگی است که کوتاه شده است. شب، با آن همه مجالی که پیدا کرده است، بختک‌وار روی شهر می‌افتد و به همه رنگ سیاهی می‌زند. تازه اینها سرآغازی است برای سفر به زمستان، تا بیشتر با مرگ آشنا شوی و بدانی که از دل آن بهار می‌آید و دوباره شکوفه سر بر می‌آورد.

چه کسی گفته که پاییز، فصل غم است و فصل غربت و دلگیر شدن؟! پاییز به تو درس می‌دهد. نخستین درس، مهر است. مهر، یعنی مهربانی. پاییز به تو می‌گوید: دوباره نو شو؛ کهنه‌ها باید بروند. سبکبال و آزاد باش؛ تو برای جوانه‌زدن فرصت داری.

در پاییز نیز چون بهار می‌توان خدا را دید و ایمان را ژرفا بخشید و گوهرهای ناب را شناخت. در برگ‌های زرد درختان نیز نشان از معرفت کردگار هست.

ای طبیعت، تو بهترین آموزگاری و تو ای دنیا، بهترین مدرسه‌ای برای فرزندان آدم. دنیا، مدرسه بزرگی است. باید بیاموزی، وقتی فصل‌ها به تو می‌آموزند.

چه حُسن اتفاقی است، تلاقی رویش و شکوفایی تعلیم و تعلّم و بهار علم و دانش با ریزش برگ‌های زرد و کهنه! این همه، فصلی از درس‌های پاییز است؛ تلاش کن، امیدوار باش، دوباره سبز و تازه شو، بیندیش... !

این روزها می‌توانی همه­جا قاصدک‌ها را ببینی. هر سال، پیش از باز شدن مدرسه‌ها، قاصدک‌های سبکبال از راه‌های دور می‌آیند تا به تو یادآوری کنند که پاییز دارد از راه می‌رسد و ماه مهر، به زودی فرا می‌رسد؛ همان مهری که سال‌هاست مهرش به دل‌ها نشسته است؛ ماهِ رویِش، ماه پویش.

سلام بر مهر و دانش‌آموزانش! سلام به دانش‌آموزان و مهرشان!

 

مدرسه

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۳۱ ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()