عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

... عاقبت وصله ی ناهمگونیم

در حد ِ جنونـــ می نویسم....گاهی ساعت ها

بعد

از صفحه ی اول شروع می کنم به خط زدن تا صفحه ی آخر

بعد تر

مچاله می کنم و دور می ریزم . . . همه ی نوشته هایی را که روزی نقشه ها داشتم برایشان...

حالا هم

آمدم حرف هایی بنویسم به قدمت ِ 9 ماه تنهایی

دیدم فقط مقدمه اش یک کتاب می شود !!!

+ مدتی ست بدجور مچاله ام/.

+ + منظره ی بالای این صفحه دیدنی ست....آبی ِ آبی... و مدام ابری....

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٥ ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()