عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

همین حالا

چقدر حال م بدهـ

انقدرررررررر خسته شدم از این جا......

دلم تنگ شده برای اصف... در واقع برای " خود ِ" اصفهانــــــ.... حیفــــــ ...این همه سال نفهمیدم تو چه بهشتی زندگی می کردمـــــــ

چقدر فضای ِ اتاق  بَد ِ .... خیلی ی ی ی ی بد... عذاب آورهـ..... جایی ک داری زیر ِ سقفش زندگی می کنی...خفه ات کنهـ....

این شهر...بیش از حد خاموش ِ ...

تعجب می کنم از خودمــــــ ... وقتی می گم....کم آوردمـــــــ

خدایا....پیش ِ خودت...برام دعا کنــــــــ

+ " نه اینکهـ بی تو ممکن نیستــ .... نه اینکهـ بی تو می میرم....به قدری مُسری ِ حال ت ک دارم عشقــــــ می گیرم..."

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()