عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

نقطهـ چین تا خــدا...

تند و نا منظم...می گویدم

نشسته ایم روی نیم کت ِ سفید...نسیم هم ک می وزد... هنوز نیستمــــــ

چرا فقط به صورت ِ تو خورد؟ لبخند...

موسیقی تزریق می کنم...اعتیاداتم زیاد شده اند/.

چه محسوسیم...

کاغذ می دهدم...سرم ب زیر است...

برکت ِ زندگی م...

حرف م لت و پار می شود با سکوتـــ ...

حرف نداشتـــ

باز هم قرار است ستاره بچینم از آن چشم ها...

+ گوش هایم ورم کرده اند...

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٥ ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()