عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

گزارش رصد میمه

 
 
Path:

     
 
 
 
     



 

 
     

با ویرایش مطلب فوق ، صفحاتی از وبلاگ شما که شامل این مطلب میباشد به روز رسانی خواهند شد

با سلام

روز 5 شنبه 3/5/87 به همراه جناب آقای عمران مرادی و جمعی از دانش پژوهان پژوهش سرای دانش آموزی شهید نساجی به یک اردوی رصدی رفتیم.گزارش لحظه به لحظه ! این شب رصدی به یاد ماندنی را در ادامه می خوانید


تعداد کل رصد گران آن شب حدود 15 نفر بودند و من برای اولین بار با افرادی کم سن و سال تر از خودم به رصد رفتم! خلاصه اینکه ساعت 6 بعد از ظهر حرکت کردیم و ساعت 8:30 رسیدیم. هوا تا حدودی ابری بود و غبار محلی هم که طبق معمول در فصل تابستان برای رصد همواره مشکلاتی به همراه داشته و دارد.راستش را بخواهید من فکر می کردم قرار است به لاسیب برویم ! اما وسط راه متوجه شدم که اوضاع از چه قرار است.محل استقرار رصد گران مدرسه ای بود که من به همراه جمعی از دوستان دیگر 1 سال پیش برای یک برنامه رصدی به مدت دو شب در آن ماندیم.

حد قدر آسمان آن شب در حدود 4.5 بود و یا شاید هم 5.آلودگی نوری مزاحمت هایی ایجاد کرد ولی ما نا امید نشدیم.ابزارهای رصدی ما یک تلسکوپ 4 اینچ ، دوربین تک چشمی و دوچشمی بودند که همه برای گذراندن یک شب رصدی کافی بودند.قبل از هر چیز متوجه شدیم که تلسکوپ خطی نیست! این خطی کردن تلسکوپ هم معضلی است.پس از تنظیم تلسکوپ توسط آقای مرادی ، ایشان توضیحاتی در رابطه  کار با تلسکوپ دادند و اولین شکار رصدی ما ! سیاره مشتری در صورت فلکی قوس به همراه 4 قمر گالیله ای آن یعنی آیو ، کالیستو ، گانیمید و اروپا بود.ذوق و شوق بچه ها مثال زدنی بود.

اولین صورت فلکی مشاهده شده ، برادران همیشگی دب اکبر بودند!ستاره قطبی هم که گل سرسبد است. کمی آنطرف تر در نزدیکی سر سو ، صورت زیبای اکلیل نمایان شد.قبل از اینکه رصد به طور کامل آغاز شود ، جناب مرادی چند کلامی در مورد روانشناسی حیوانات در شب های رصدی گفتند که بسیار مفید بود. پس از آن صورت فلکی این شب ها یعنی کژدم(عقرب) ضیافت شبانه ما را تماشایی تر کرد.به دلیل آلودگی نوری و دودی موجود! دوتایی عقرب با چشم غیرمسلح قابل رویت نبود اما ستاره قرمز رنگ و متغیر قلب العقرب که 640 سال نوری با ما فاصله دارد کاملا مشهود بود.

میزان ، شکار بعدی ما بود ، در افسانه ای آمده است که یکی از خدایان مصر از این ترازوی آسمانی برای وزن کردن روح ها استفاده می کرده و هنگامی که وزن روح سبک تر از پر یک پرنده بود ، مرده اجازه ورود به قلمرو خدایان را داشت!

هدف بعدی ، مثلث تابستانی بود.از وصل کردن سه ستاره دنب(در دجاجه) ، نسر واقع(چنگ رومی) و نسر طایر( کرکس پرنده )

این مثلث شکل می گیرد.هم چنین هاله سفیدی از کهکشان راه شیری که درست از وسط این مثلث می گذرد ، مشخص بود.حد فاصل بین ستاره های نسر طایر و نسر واقع ، خوشه چوب لباسی در نزدیکی روباهک به زیبایی می درخشید.بچه ها از دیدن آن ذوق زده شده بودند.دلفین هم که آن بالا بالا ها در حال موج سواری در دریای راه شیری بود!

صورت فلکی هرکول در نزدیکی سر سو در حال نبرد بود که مچش را گرفتیم!البته ستارگان کم نورش تشخیص آن را اندکی مشکل کرده بود اما با این وجود خوشه کروی m13در این صورت فلکی با دوربین دوچشمی رویت شد.مدتی بعد ، هوا که تا حدودی ابری بود ، صاف تر شد و ماه(تربیع سوم) هم به سبزه نیز آراسته شد!

سپس به همراه گروه به تپه ای در نزدیکی آنجا رفتیم که آلودگی نوری بسیار کمتری داشت و مکان جالبی برای رصدهای آتی بود.از همه مهمتر صورت فلکی خودم هم معلوم بود!قوس یا قوری را می گویم ، ستاره نونکی هم به زیبایی می درخشید.قسمتی از جدی هم قابل مشاهده بود.پس از اینکه مدتی آنجا ماندیم ، به مکان قبلی بازگشتیم.اینجا بود که از دوستان خواسته شد کمی استراحت کنند(بخوابند!) از آنجایی که دوستان ما هم بسیار حرف شنو بودند ، همگی در دم خوابیدند!! و اصلا فکر نکنید که آلودگی صوتی هم به دو نوع آلودگی دیگر اضافه شد ها! نه اصلا...

من که شب های رصد نمی خوابم ، به همراه چند نفر دیگر از دوستان در حالت خوابیده به آسمان نگریستیم! عجب لذتی دارد...

من هم که از اول تا صبح داشتم یکی از دوستان دبستانی مان را به اندکی سکوت دعوت می کردم! در آخر هم موفق نشدم...

معلوم نبود این همه انرژی رو از کجا آورده بودند!!

از ساعت 4 بامداد به بعد اجرام جدیدی از شرق طلوع کردند از جمله ذات الکرسی(البته این صورت قبلا طلوع کرده بود ولی به دلیل افق بسته ای که وجود داشت مشخص نبود) ، برساووش ، اسب بالدار ، آندرومدا ، کهکشان آندرومدا یا m31 ، هفت خواهر یا خوشه پروین یا ثریا یا m45! صورت فلکی ثور ، خوشه دوقلو ، دلو و تعداد زیادی ماهواره ایریدیوم .هم چنین از صور فلکی دلو و برساووش شهاب هایی عبور کردند که بی ربط به بارش های شهابی دلتا-دلوی و برساووشی نیستند....

خلاصه صبح شد! و من هنوز هم شانس دیدن نور منطقه البروجی را به دست نیاورده ام...وسایلمان را جمع کردیم و به چشمه ای رفتیم تا در آنجا صبحانه میل کنیم...هوا واقعا عالی و تا حدودی سرد هم بود...فکر می کنم حدود 15 درجه با اصفهان تفاوت داشت!

سرتان را درد نیاورم از آنجا تا خود اصفهان همه خوابیدیم!!

در پایان جادارد از جناب آقای مرادی که با وجود مشغله های فراوانی که داشتند این رصد رو تدارک دیدند و مدیریت محترم پژوهش سرا جناب آقای شهرانی هم که بسیار خوش رصد هستند تشکری ویژه داشته باشم...

در کل رصد مفید و به یاد ماندنی بود...هرچند شلوغ ترین رصدی بود که تا بحال رفته بودم!

نظر یادتون نره....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٦ ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()