عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

؟

از ایران زدیم بیرون دیگر... چرا آخر؟

خ م ی ن ی به ما یاد داد که وسط جنگ ، هر روز صبح بلند شویم و دستمان را بگیریم به زانوی خودمان و بگوییم یاعلی...بگوییم یا خدا...بعد رسیدیم به جایی که صبح به صبح بایستی می گفتیم یا د و ل ت...مثل همین الان که باید برویم واشنگتن و دفتر حفاظت منافع و بگوییم یا د و ل ت... آرمیتا نگاهی می کند به تپه های سبز اطراف های-وی نود و پنج و پوزخند می زند:

خب...توی آ م ر ی ک ا هم که نمی گویند یا علی...نمی گویند یا الله...حتی نمی گویند یا جی زز! این جا هم صبح به صبح می گویند یا...

آرمیتا نمی داند در آ م ر ی ک ا صبح به صبح چه می گویند.اما حاج مهدی می داند.جواب می دهد:

توی آ م ر ی ک ا صبح به صبح می گویند یا خودم! من فکر می کردم یا خودم بهتر باشد از یا د و ل ت ! یا خودم را یک جورهایی می شد تبدیلش کرد به یا علی..اما یا د و ل ت با هیچ سریشی نمی چسبد به یا علی...

بیوتن/

- ما همواره گرفتار جنگ بوده ایم. شما ایرانی ها نمی دانید جنگ یعنی چه ...


- ما هشت سال گرفتار جنگ بوده ایم ...

- جنگ شما فقط لب مرزها بود. جنگ ما در خانه هامان هم آتش می زند. خانه جنگی بود. امروز نسل جوان افغانی، یعنی یک جوان سی و پنج ساله، به جز جنگ هیچ ندیده است. می فهمید یعنی چه؟ یعنی او اصل نمی داند آشتی یعنی چه، آرامش یعنی چه. پشتون و هزاره و تاجیک و ازبک، شیعه و سنی، سی سال هم را زده اند، افغان این میانه معنایی نداشته است. ما دچار پس ماندگی فرهنگی شده ایم، آن وقت تو گپ فرهنگی می زنی؟ می دانی سه سال تعطیلی لیسه (مدرسه) یعنی چه؟

- بله، یعنی سه سال عقب ماندگی ...

- نه، سه سال پس ماندگی کم است. سه سال که مدرسه تعطیل شود، یک نسل درس نمی خواند. بعد این نسل به سن کار می رسد، نمی تواند کار نیکو کند، بعد این نسل باید معلم شود برای نسل بعدی، اما سواد درست ندارد. سه سال تعطیلی لیسه یعنی سی سال پس ماندگی. حالا ما سی سال است تعطیل ایم ...

جانستان کابلستان/

ره بر نشسته است در جای گاه و نماینده اش در استان صحبت می کند ما که می رسیم ناگهان می گوید:

-شاه یک کار خیلی خوبی کرد...

من هول می شوم . هم راهان نیز . همه دهان هامان باز است که نماینده ولی فقیه خیالمان را راحت می کند و ادامه می دهد :

- شاه یک کار خیلی خوبی کرد و آن هم تبعید آقا به این استان بود ...

داستان سیستان/

«در این گوشه از خاک،مخاطبی که هنوز وارد بازارکار نشده است از دوازده ساله‌گی می تواند کش پیدا کند تا پنجاه ساله‌گی و حتا پس از مرگ ! در این مملکت طرف می تواند پزشکی بخواند وبیست و پنج ساله شود و واردِ بازار کار نشود.بعد دو سال برود طرح و سربازی و باز هم واردِبازار کار نشود. بعد برود سه سال پشتِ کنکورِ تخصص- یعنی تا سی ساله‌گی- و باز هم واردِ بازارِکار نشود. بعد ، چهار سال تخصص بخواند و باز هم ... و البته بعد از تخصص تازه بفهمد که تا فوق تخصص نخواند ، نمی تواند واردِ بازارِ کار شود...این پزشک فوق متخصص، یا آرزومندِ درجه ‌ی فوقِ تخصصیِ پزشکی هم از زمره‌ی مخاطبان این نوشته است.

در این گوشه از خاک ، می تواند کسی به دنیا بیاید و بالغ شود و از پدر پول تو جیبی بگیرد، و بعد بزرگتر شود و از دولت پولِ تو جیبی بگیرد و بعد هم ریق رحمت را بکشد و وارد بازارِ کسب و کار نشود . نگرانی هم نداریم، تا آن جایی که از اهلش شنیده ایم ، " مَن رَبُک " را می پرسند ، و "مَن نَبیُک " و " مَن امامُک " و " ما کتابک " را. در این روزگار رواج رویاهای صادقانه ، هیچ کسی هم خواب نما نشده است که نکیر و منکر از " ما کَسبُک" و کسب و کار* و مانند این ها بپرسندش ! پس اوضاع چندان هم بی ریخت نیست . »

نفحات نفت/

 

"گاهی وقت‌ها پاهایم می‌خارد. مثلن ساق پایم. جایی که اصلن وجود ندارد! پزشک‌ها می‌گویند اگرچه پا قطع شده است اما هنوز سیم‌کشی عصبی‌اش وجود دارد."

از ، به/

- مریم می خواستم چیزی به ات بگم. می دانی چه؟

مریم ابروهای به هم پیوسته اش را به نشانه ی «نه» بالا لنداخت.

- می خواهم از خودت به خودت گله گی کنم! چغلی خودت را به خودت ... پاری وقت ها دوست دارم بنشینم باهات اختلاط کنم...آن هم توی این دوره زمونه... راجع به صبح... راجع به پوشش و چادرو روسری...

- آهان!صبح... من گرمم شده بود.

- تو برای چی رو می گیری؟

- خب، برای این که نامحرم نبیندم... قبول کریم هم نامحرم است،اما...

- هان بارک ا... اشتباهت همین جاست. رو گرفتن برای فرار از نامحرم نیست. والا من هم می دانم، نامحرم که لولو نیست، جخ پاری وقت ها مثلِ همین کریم، اصلاخودیه... نه!رو گرفتن برای این است که خدا گفته خدا هم مثل رفیق آدمه. یک رفیق به آدم یک چیزی بگوید، لوطی گری می گوید بایستی انجام داد.

- این درست که خدا گفته، اما حکمتش همان است که گفتم. برای فرار از...
- حکمتش را ول کن. این جاش به من تو دخلی ندارد. وقتی رفیقِ آدم چیزی از آدم خواست، لطفش به این است که بی حکمت و پرس و جو بدهی. اگر حکمتش را بدانی که بخاطر حکمت داده ای، نه به خاطر لوطی گری، جخ آمدیم حکمتش را نفهمیدی،ان وقت چه؟...

من ِ او/

".....ماهی ها به جز آب چه می دانند؟تمام زندگی شان آب است.وقتی ماهی از آب جدا می شود، روی زمین بیافتد، تازه زمینی که آرام تر از دریاست، شروع می کند به تکان خوردن. ماهی دست و پا ندارد! وگرنه می شد نوشت که به نحو ناجوری دست و پا می زند.تنش را به زمین می کوبد. گاهی به اندازه ی طول بدنش از زمین بالاتر می رود و دوباره به زمین می خورد. ستون مهره هایش را خم و راست می کند. مثل فنر از جا می پرد. با سر و دمش به زمین ضربه می زند. به هوا بلند می شود. با شکم روی زمین می افتد و دوباره همین کار را تکرار می کند. اگر حلال گوشت باشد و فلس داشته باشد، در طی این بالا و پایین پریدن ها مقداری از فلس هایش از پوست جدا می شود و روی زمین می ماند البته بعضی ماهی گیرها اشتباه می کنند و روی شکم ماهی  سنگ می گذارند تا بالا و پایین نپرد! علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب، به دلایل طبیعی، می میرد. اما هر کس یکبار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد، تصدیق می کند که ماهی به دلیل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد!....."

ارمی آ/

علی همانجور به پسرک چشم دوخته است.حتما صدای جوانک را نشنیده است.با آن گوش های آلمانی اش نمی تواند بشنود .پرده ی هر دو گوشش را در همان اوایل جنگ ،در فتح خرمشهر از دست داده است.او را به آلمان بردند.آنجا هر دو لاله ی سوخته ی گوشش را برداشتند و به جایش این لاله های پلاستیکی سرخ و بزرگ را کار گذاشتند.گوش های علی مثل چشم های امیر ، آلمانی است ، اما چشم سبز به امیر می آید.از اولش هم قشنگتر شده است.دوست داشتم روزی برای آیندگان این خاطرات قشنگم را بنویسم ، اما با این دست راست آلمانی که نمی شود.می گویند ژاپنی اش به بازار آمده و کارش خیلی خوب است.حتا با آن می شود چیز نوشت...

ناصر ارمنی/سه نفر

نمی‌دانم تا به حال به دقت به خادمان هیات‌های امام حسین نگریسته‌اید یا نه... نوکرند؛ اما نه نوکرصفت. ایشان خادمانِ ذاتِ دیگری هستند و میهمان‌های او را به واسطه‌ی او، متواضعانه اکرام می‌کنند. در بشاگرد همه خادمانِ دیگری‌اند. و هر کدام گمان می‌برد که دیگری -هر که باشد- مخدوم اوست.

سرلوحه ها/

+ خواستم از نشت نشا هم بگذارم دیدم خیلی تراژیک می شود !

+ + این 10 جلدی آخرش ما را به باد می دهد...


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()