عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

این خانه را بگذار و بگذر...

با همه ی خطوطی که هرگز آنطور که باید خوانده نشدند....

تیر ِ پنجم هم رها شد به (( این )) سمت....

+ اینجا را خاموش نمی کنم...باید روشن بماند و بسوزد...برای همیشه....به یاد تکرار نشدنی ها....

+ + لازم بود...

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٤ ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


اگه دست م به جدایی برسهـ....

این جا...

آخرین شب ِاتاق....

و

همین

!

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۳ ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


عشق ِسال های ...

با همان چهره  ی همیشگی......کتاب را باز میکند....می خواهدبخوانم ...این را:

"عشق سرخ است !
سرخ سرخ ، به رنگ خون ،
با همان صلابت ،
که از عقیق زخم سینه ،
به بیرون می تراود
و شقایق و لاله ،
بر گستره زمین ،
می پروراند .

عشق آبی نیست !
اگر اندوهی دارد ،
میرا و فانی ،
و شادیهایش اما ،
جاودانی است !

هرگز نمی میرد ،
جان می بخشد ،
و گاهی نیز،
جان می ستاند!
ولی همیشه ،
زنده است"

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢ ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


تمام؟

روزهای آخر ِ 121....

نفس گیر......

خالی ازهمه چیز......

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢ ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()