عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

اینم از این !

شاید مدتی دوری ایز نیدید...! بعضی وقتها باید دور شد تا خیلی چیزها را بشود دید......بعضی چیزها از بس که نزدیکند .........تارند..... اصلا نمی شود فهمیدشانــــــ.....بعضی آدمــــ ها همــــ از بســــ کنارتــــــ بودهـ اند....اورلپـــــ شدهـ بودند با راستای دیدتــــ....کلنــــ هیچـــ وقتــــ ندیدهــ بودیشانـــ.....حالا کهـ داری می روی.......حالا کهـ زاویهـ دیدتــــ دارد عوضــ می شود....کمــ کمــ طیفـــ  ِ خالصـ و پیوستهـ شانـ را می بینی..........تازهـ می فهمی کـــــ چقدر " بودند ".... چقدر " هستند ".

بعد خندهـ اتـــ تلخــ می شود.....کــــ فکر می کردی آنـــ روزها تنها بودی.....!

+ دلم شدیدا گرفتهههه.................این دو روزی که رفتم برای ثبت نام 2 سااااااال گذشت انگار.....:( الان می فهمم چقدر وابسته ام به شهرم.....قلبناراحت

++ خدایا فقط توان بده دووم بیارم...همینافسوس

+++ اینم چند تا عکس از یونی مون

 

 

 

دلگیر ترین غروبی که تا حالا دیدمناراحت

 

دانشکده فنی 1

یحتمل 2 ماه دیگه به این حرفام دارم میخندم!!!! آدمیزاد ِ دیگه !

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٩ ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


دارمــ می رمـــ کهــ از نو شمـــــ....

+ امــــروز " چشمــــــ هامانــــ حرفــــــ یکدیگر را بهــ تر می فهمنـــــــــــــــــــ د "

++ دراگی شدیمــــــــ ! نیشخند  از نوعـــــــ صنعتی !

+++ ایفــــــ خدا بخواد پستــــــــ بعدی سمنانـــــــــــــ !!!!!!!!یول

++++ " میخوامــــــ بهــــ رومـــــ نیارمــــــــ ...."خنثی

آسمانــــــ ی نوشتــــــــــــ >> دوس  ِ تــــــ دارم خدا........مثل همیشهــــــ.....بلـــــ بیشتر ....قلب

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


نقطهـــــ چینـــــــ

...

 

+ تمامــــ شدمـــــ ...از بســـــ  کـــــ بهـــ تو فکر کردمــــ ...

++ حســـــ میکنمـــــ همهــــ چیز دوبارهـــــ خاطرهــــ میشهـــــ .... خاطرهـــــ یعنی قرارهــــ دوبارهـــ دور بشمــــــ

+++ دارمــــــ تبعیــــــد میشمــــ...پاییـــــــــــز میشمــــــــ....

++++ " دیگهــــــ تسلیمـــــ میشی وقتی......."

 انتظار نوشتــــــــــــ : از اینــــــ Refresh متنفرمـــــــ.... بهـــــ خصوصـــــ وقتی واسهـــــ ی سایتــــــــ سازمانــــــ سنجشـــــــ باشهـــــ.... !.....

پســـــــ انتظار نوشتـــــ : اینمــــ از نتیجهــــ ی Refresh ها...>>

برای مشاهده اعلام نتایج نهایی آزمون سراسری سال 1390 از ساعت 8 صبح روز یکشنبه به همین سایت مراجعه نمایید

بریمــــــ بخوابیمــــ بابا.....ولـــ معطلیمــــــ.....مسخرهـــــ کردنـــــــ......کلافهمنظورشونـــــ از امشبــــــ رو همـــــ فهمیدیمـــــــ !عصبانیعصبانی

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۸ ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


پادشاه فصل ها...

در زندگـےام ، لحظه هایے ـبودند و هستند و شاید خواهند بود کــــــ دلمـ مے خواهد قابـــ بگیرمشانـــ !

لحظه هایے ...

مثلــ خدایـے شدنـــ...

مثلــ بودنـ در کنار دوستانـ هم پا و هم هوا ....

مثلــ تنهایـے >> پا به پا ے خودتـــــ >> قدمـــ زدنـــ زیر سایه ے درختـــــ هاے چهارباغــــ ...

مثلــ نشستنــ پشتــ نیمـ کتـ هاے چوبـے / فلزے مدرسه...

مثلــ پرواز...بالا و بالاتر...

مثلــ امید به زندگـے...

مثلــ سلامتیـے...

مثلــ هیجانــ شبـــ کنکور...

مثلــ ترسـ هاے کودکـے...

مثلــ بـے دلیلـــ دوستـــ داشتنـــ ...

مثلــ لبخند ِ یکــ دوستـــ...

.

.

.

لحظه هایـے همــ هستند و بودند و البته خواهند بود کــــــ همیشــــه از آنها بـے زار بودمـــ...

لحظه هایـے ...

مثلــ نا خدایـے شدنــ...

مثلــ دور شدنــ از دوستانــ همــ پا و همــ هوا...

مثلــ قدمــ زدنــ با چـــ ــ ـــ ـــتر زیر بـــــارانـــ...

مثلــ آخرینـــــ کلاســــــ  ِ درســـــ مدرسهـــ ...

مثلــ سقوطــــ...پایینـــ و پایینــ تر...

مثلــ نا امیدے...

مثلــ بیمارے...

مثلــ ظهر ِ بعد از کنکور...

مثلــ ترســ هاے امروزهایمــ...

مثلــ دوستـــ داشتنــ از روے عادتــــ...

مثلــ دیدنـــــــــــ  ِ غمــ  ِ یکـــ دوستــــ...

.

.

.

 

+ از شهریور و ایضا انــــــتظار و ایضا تر این پستـــــ متنفرمـــــــ !

++ دلمــــ واسه پایــــــــــیز  ، گریه ی آسمونـــ ، سرما ، درســــ ، قبرستونای کنار مرکظـــــ *(هنوز نمیشه هاگش کرد!) ، ارمـــــــــــــــــی آ تنگـــــــ(تگــــــــ؟!) شده...

+++ وبلاگمـــــــ وبلاگهای قدیمــــــــــ !!

++++ رفتمــــ تو فایلـــــ  ِ Old Musics دارمــــــــ منصورمی گوشمـــــــ !! >> بزنــــــ بریمــــــ به سرعتــــ برقـــــ و باد ! بــــــــعضی وقتا لازمــــــــــه !Maybe!

+++++ فتأملــــــــــــ  مخاطبــــ  ِ جانـــــ و بی جانــــــ !

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


حس و حالم...

چند روزه دارم سعی می کنم از رباتی که از خودم ساختم بیام بیرون! دیگه خسته شدم واقعاااااااااااا......آخ که چقدر دلم تنگ شده بود واسه نوشتن...حتی بدون اینکه انتظار داشته باشی کسی حرفاتو بشنوه.....بدون پیچ و تاب دادن موضوع.....رسیدم به جایی که فقط خودم موندم و خدا......چه قشنگ.....دیگه چی میخوام.

بهله می گفتم! بعد از این 1 سالی که فیلم و تلویزیون جیزززززز شده بود ! دوباره دارم بر میگردم به دنیای فیلم و تئاتر و سینما....چند روزی میشه دارم سریال 24 قلبرو می بینم! واسه ی  خیلی وقت پیشه ولی حالا وقت دیدنش پیش اومداز خود راضی...منم که عشق اینجور فیلما!شک ندارم ایف پسر بودم یا پلیس میشدم یا خلبان!مژه خلاصه...24 بعد از فرار از زندان می تونم بگم از همون ماجراهاییه که آدمو میخکوب میکنه...یعنی من دقیقا تو هر قسمتش اینجوریمهیپنوتیزم باید بشینم ببینم چی شد الان یعنی و ربط بدم به هم .... کلن باحاله!

 

چند وقت پیش داشتم یه موزیکی گوش میدادم از یه خواننده ی ایرانی که الان یادم نیست اسمشو....موسیقی آروم و شعر اندوهناک! بعد شما تصور کن به وسطای آهنگ که میرسه یهو صدای یه خانومی میاد که داره گریه میکنه.....یه صدای جدی میگم گوش خراش وسط یه موسیقی ملایم! یعنی داغون تو ذوق میزنه! حسابی رو اعصابه و کلا کار رو ریخته به هم! آخه یه بازبینی ، نظارتی ، چیزی.......تازه آخرشم این دختر خانوم عملا داره زار زار گریه میکنهسبز عجب !

 

این روزا خیلی به یک ماه ِ دیگه فکر میکنم! یعنی کجام؟! به مامانم که میگم...میگه نه....رفتنی هستی تو !ناراحتنیشخند نمیدونم والا.....هرچی شد شد ِ دیگه !لبخند

 

امروز بعد از فکر کنم 3 سال رفتم سراغ سه تار ِ جلال....! نمیدونم چرا یهو یادش افتادم...شاید چون کتابام نم کشیده!نیشخندواقعا خوشم میاد ازش....انقدرررررر راحت مینویسه آدم اصلا گذر زمان رو نمیفهمه...

 

دلم واسه پارسال تنگ شده ! واسه استادای خوبمون.....اون همه امید و انگیزه....امروز رفتم سراغ کتابام درسی و کمک درسی! تک تکشون خاطره هستن....باهاشون زندگی کردمخیال باطلاحساس میکنم بخشی از وجودمنقلب...مامانم میگه جمع و جورشون کن .. کمک درسی های سال ِ سوم رو هم بذار کنار واسه بهنام! آخ ِ ی !از خود راضی

 

دلم واسه یه نمایشگاه کتاب خفن هم تنگ شده.....یاد ِ پارسال به خیر.....یاد غرفه ی انتشارات افق......رو در رو شدن اتفاقی ِ خیلی از کسایی که اونجا بودن با رضا امیرخانی...... سادگی و صمیمیتی که فضای اونجا داشت و همه لذت میبردنقلب.... یاد عرفان نظر آهاری به خیر.....اون همه کتااااااااااااب ...دلم خواستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت........دلم حتی واسه اون آزمون بزرگی هم که توی مصلی ِ امام (ره) برگزار شد تنگ شدددددده......افسوس

 

چرا نوشت : شکرت....

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()