عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

تومور

حتا اگه وقت داری ، حوصله ات سر رفتهـ ، میخوای خبر بگیری و ...بازم پیشنهاد می کنم نخونی

ایفـ مهم بودم واست ، به اینجا نمیکشید کارمـ

اگه می خوای بخونی ، همینجا خداحافظی می کنم...از طرف اون چیزی ک از من تا حالا تو ذهنت موندهـ...اگه هم نمونده چیزی ک..داری وقتتو تلف می کنی با خوندن این سیاههـ

چقدر سخت شده نوشتنـ...ولی باید نوشتـ

خودم رو باور نمیکنم ، شرمنده ی خودم شدم.آخه من ، کی شدم؟؟

اینبار ک رفتم خونهـ نجوم رو فرستادم توی انباری ! قفسه ی نجوم رو اینبار ک نگاه کردم حتا حسرت هم نخوردم ! حوصله ی هیچ کدوم رو ندارم .نمی خوام در مورد نجوم حرف بزنم چون...جسارتن..خیلی وقته ..خوشم نمیاد و چند ماهیه م ت ن ف ر م !

آره من دارم این حرفو می زنم...خودمم ...اشتباه نکردی.

خسته شدم از بس خودمو اونی ک نیستم نشون دادم ، چی مونده دیگه ، چی ام واسه بقیه ...جز یه وجود ِ اضافی..یه وصله ی ناجور ک فقط نگرانی و ناراحتی دارم برای دیگران.

حالم از خودم بد میشهـ

دیگه خسته شدم از بس مامانم زنگ زد و پرسید خوش می گذره و منم گفتم آره عالیهـ ... !

دیگه نمیکشم....به درد ِ مردن هم نمیخورم انگار...

برو کلاس ، بیا ، غذا بخور ، دور هم حرف بزنید ، خواب .....این آخری البت چیزی نمونده ازش.

من این زندگی رو نمیفهمم ...بی خیالی دیگران و بیشتر خودم رو نمیفهمم ، این ک چه راحت زندگی می کنن و سخت نمیگیرن...راحت میخوابن...راحت حرف میزنن ...میخندن...حتا راحت گریه می کنن...

آخه من ک اینجوری نبودم .......نکنه بودم و نمیدونستم...؟

ببین چقدر خطا کردم ک حالا حتا یه نفر هم واسم نمونده...اونی هم ک مونده خودش نمیدونه !!!

دل خوشی هامم ک داری می گیری ازم...کاش میشد برم یه گوشه ای واسه خودم ، گم بشم ، دور بشم ، دور تر از این...

انگار تو باتلاقم.از خودم می ترسم.....خطرناک شدم...سرطان شدم.

دیگه خونه و خوابگاه هم واسم فرقی نداره......نداره دیگه......وقتی هرجا ک هستی دل تنگی......

کاش می شد بگم و برم....برم...ولی بگم.

دارم منفجر میشم...تو این وضعیت هم باید درس بخونم ، هم زندگی(؟) ، سنگ صبور دوستام باشم و...

چه جوری بمونم؟؟؟؟

سخت گرفتم؟؟ نگیرم؟؟؟نمیتونم....نمیدونم ، فقط میدونم باختم ، همه چیز رو....حالا تو باور نکنـــ....من هم !

دل خورم خیلی...از خودم بیشتر......هرکس زندگی خودش رو داره البتـــــ

داغونم و تنها و مزخرفــ

اینو نوشتم ک بدونم زندگی انقدر مسخره است ک یه آدم معمولی ، به اوج نرسیده راحت سقوط میکنهـ

نوشتم برای همهـ ، ک تنهام گذاشتن...تنهاشون گذاشتم......برای تو بیشتر......این زندگی چی داره... ک همدیگه رو زیر پا می ذاریم...کاش میدونستم...

افسرده شدم به گمانمــــــ... آدمایی مثل من ، وقتی میمیرن هم انگار نه انگار یه زمانی زنده بودنـ

راه حل نشونم نده...بلدم اما....بی خیال.......من و این حرفا....؟

 + ...

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


 

صفـــــــــر همـ زوج استـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ <<

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


خیلی ممنونـــــــ

+ خوبـــ تماشا کنــــ....مسیر تنهایی ام را.....نگاه کنــــــ.....نه سرا شیبی.....نه پیچی.....نه حتا سرابی ...برهوت ِ برهوتـــــ....... من و این جـــــــاده ی همیشگی... مدتهاست ک هم دستیم.......

++ نرسیدهـ رفتیم !...

+++ خــــــــو نکرده امــــــ /

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


 

ساعت ها هم دقیق شدن...

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


مداممــ مستـــ

 بهمنــ کــ می شود ، بی یا با اختیار می رومــ  ...ارمی آ را بر می دارمـــ ، فصلــ های آخر را می خوانمــ.

اما دیگـــــــر نوبت ِ " او " بود..." من ِ او " ...واقعیتـــــ ، وقتشــ بود....

کتابــ  را باز نکرده دلـــــــم لرزید...بعد ها فهمیدمـــ  >> تنـها بنایی کــــ اگر بـــ لرزد محکمــ تر می شود ، دلـــــــ استــ...

برعکســـ ِهمیشهـ ..اینـــ بار نمیخواستمــــ زود تمامــ شود....نمی فهمیدمــ چرا ولی...بعد ها فهمیدمــ کــــ ا... *

درگیرشــ شدمـــ...غرق ِ " او " ...اوی ِ خود ِ خودمــ....

اینـــ یکی را خوبــ حســ می کردمـــ....می فهمیدمشـــــ...یا شاید...می خواستم این طور باشــد....

فکرمـــ رفــ ــ ـــ ــ ـــت....تا " او " ...او کــ نه....نماد ِ " او " ...تا او های خودمـــــ  کــ "او" باشد و او های " او " کــ " من " باشمــــ...

تَرَکـــــ کــ بخورد... انـ ــــ ـــ اررا می گویمـــــ...  دیگر همهــــ انگار " او " می شونـــــ د ... " او " را در هــمه می بینی و هــمه را در " او "......" لا تفاوت بینهمــــ؟!"

*حذفــ به قرینه ی دلی !

+ مخاطب خیلی خاصـــ

++عاشقــــــ...عفیفــــــ...شهیــــــــد.....راز رسیدنــــــ ( ِ شانــ)همینــــ استــ شاید.....

+++خبرمــ کن

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥ ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()