عبـــــــــــــور باید کرد

پـــــــــروآز هــم

چقدر حال م بدهـ

انقدرررررررر خسته شدم از این جا......

دلم تنگ شده برای اصف... در واقع برای " خود ِ" اصفهانــــــ.... حیفــــــ ...این همه سال نفهمیدم تو چه بهشتی زندگی می کردمـــــــ

چقدر فضای ِ اتاق  بَد ِ .... خیلی ی ی ی ی بد... عذاب آورهـ..... جایی ک داری زیر ِ سقفش زندگی می کنی...خفه ات کنهـ....

این شهر...بیش از حد خاموش ِ ...

تعجب می کنم از خودمــــــ ... وقتی می گم....کم آوردمـــــــ

خدایا....پیش ِ خودت...برام دعا کنــــــــ

+ " نه اینکهـ بی تو ممکن نیستــ .... نه اینکهـ بی تو می میرم....به قدری مُسری ِ حال ت ک دارم عشقــــــ می گیرم..."

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()

سر می گذارم روی دااار ِ قیدار...چشم ها را ک می بندم گیجگاهم تیر می کشد...ارتعاشات دارد.

با خودم به هم زدم. بگو با اهمیت ِ تو چه کنم...

امروز چندتایی پیام آمد در باب ِ گذر ناهید...خوب ک فکر کردم یادم آمد این همان پدیده ای ست ک وقتی اهل مرکز بودم چشم به راه  بودم  دیدنش را... همان اوقات گفتم کاش زودتر چند سال ِ دیگر بشود و ببینیم...

حالا سال همان سال است و ناهید همان ناهید و آسمان همان آسمان و چرا قصه ببافم...مرکز هم همان است .. دل همان دل نیستــــــ اما.

یک عمر گشتیم پی ِ عوامل ِ تعویضات ِ مرکز و اهلش...

غافل بودم اما... آدم وقتی خودش عوض بشود همه و همه چیز را هم وارونه می بیند....

خوب ک نگاه می کنم می بینم همه چیز یک جور ِ قشنگی سر جایش است ک حرف ندارد..حتا خیلی بهتر از قبل و این یعنی خیلی کج رفته بودم و می روم و خواهم رفتــــــ !

اصل ش به مرکز هم دخلی ندارد...اینجا هم ک گاهی گیر می شوم به چیزهایی، وقتی خوب فکر می کنم می فهمم گیر خودم م نه اینجا ...

دارم به دیوار ِ کنار ِ تخت م نگاه می کنم ک بیشترش را رفقا نوشته اند از روی مهربانی...

چندتایی عکس زده ام از گازهای رنگی ِ محل ِ تولد و انگار مرگ ِ ستاره ها...اسم نمی آورم تا یادم برود...البت نمی دانم چیزی ک توی خون ِ آدم گیر کرده باشد را چطور می شود زد...

عکس ها را می گفتم ، می پرسد از اسم هاشان و کنجکاو استــــــ ... حتا کنجکاوی اش را حسودم !... اسم بیشترشان(یواشکی بخوان همه!) ک اصلن یادم رفتهـ انگار نه انگار زمانی اینها را برای مردم وصف می کردم ! انگار نه انگار زمانی درس و مشق و عشق بودند ...

دیگر برای ناراحتی هم دیر است....

حالا ک محض شدم عمیـــــــــق تر نفس بکشــــ....می شنوی؟ ...قرن هاست ک می میرم برای این صدا...

+ حقیقت ش ... مرکز هم جایی ست ک آدم را تا وقتی نجوم می داند - - - - -  رگ ِ گردنی نشو...همین است دیگر....

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()

دلـ به راه ِ همین بودم ... قیدار ِ مَن  ِ او ... نیاز دارم بهـ فضای ِ مَن ِ اویی ......

نمی دانم اگر امروز نبود ادامه ام چه می شد... هواااا جان می داد برای دیوانه گی....

دیوانه گی یعنی همین کتاب گردی هااا....یعنی گم شدن در فضای آرام ِ ناشرین ِ دوست داشتنی ام...یعنی زیر و رو کردن ِ افق و سوره مهر و دارینوش و آگاه و نگاه و مرکز و آریابان و چشمه ی تعلیقی حتااا !

همین شد ک حوالی ِ سورهـ مهر ِ شاهکار ِ بی نظیررررر، نزدیک ِ آن کتابهای نام آشنای ِ غریبــــــ ِ نقش دارررررر فهمیدم هنوز هم می میرم برای کتابـــــ

فکر می کنم کتابهای دوست ِ خوبی بشوند برایمــــ

حالا ک می نویسم قیدار کناری نشستهـ می گوید :

" زیاد تو زنده گی خطا کرده ام،خیلی بیش تر از تو ، برای همین با آدم خطا کار راحت ترم.آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد ، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده...این حرف سنگین است...خودم هم می دانم.خطا نکرده ، تازه وقتی خطا کرد و از کارتن ِ آک بند در آمد ، فلزش معلوم می شود، اما فلز خطا کرده رو است ، روشن است...مثل ِ این کف ِ دست ، کج و معوج ِ خط ش پیداست.از آدم ِ بی خطا می ترسم ، از آدم ِ دو خطا دوری می کنم ، اما پای آدم ِ تک خطا می ایستم...با منی؟ " × (( قیدار، برگ ِ سی و یک م))

از این جا به بعدش را دیگر امشب نمی کشم/....نباید زود تمام شوی...شوم/. .. ای کاش تمام ِ کتابهای دنیا تکرار ِ مَن ِ اوهای ِ ما بودند....تکرار ِ قیدار ها....فتاح ها....../....

راستی تا یادم نرفتهـ نخوانده بگویم...آقای ِ امیرخانی ِ قیدار....راستش... خوب است ک " شما " هنوز می نویسید... هنوز می توانم بخوانم....اگر اتفاقن نگاهتان این جا را گرفت از قبل بدانید ما این امیرخانی خوانی ها را تشنه ایم.....قلمتان مستدام.

+ باز هم من مانده ام و این تنهایی ِ بزرگ ِ عمیق ِ دور ِ بی خیال !....

+‌ + " آواز ِ گام های غزل ساز ِ تو چرا...از انحنای کوچه صدایم نمی کنند..."

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط فــــ ـــ ــآئـ ـــ ـــ ز هــ ــ ــ نظرات ()


Design By : Pichak